داشتم از پنجره بیرون نیگا میکردم
یکی از مینی بوس سبزو سفید سفیدا دیدم که صدا تر ترشون مشخص میکرد که ، 
ماشین اومددددد بچه هااااااا
اومدددددد
ازونا که سریع من و امیرحسین تصمیم میگرفتیم بریم اون صندلی وسطه ...
که هی دعا میکردیم کسی جامون نگیره .
خب بقیه هم برا خودشون صندلی انتخاب میکردن!
همه منتظر بودیم برا رفتن به اردو !
همینطور که داشتم نیگا می کردم باز یادم افتاد الان میخوام رو کدوم صندلی بشینم ؟
اصن تو این دنیا ؟ تو این کشور ؟
به من و دوستم صندلی میرسه که بشینم ؟
بخدا ازون به بعد هر صندلی که میخواستم بشینم می دیدم جای من نیس
من حتما یه جا برا نشستن دارم دیگه ؟ [ با خودش ]
آخه اونجا وقتی دعوا می شد ناظممون میومد میگفت جا برای همه هست 
اما الان هیچ کس این نمیگه
فقط میگن درست میشه ...
خب کی درست میشه ؟؟
اصن وقتی درست شه من هنوز میلی به نشستن دارم ؟
ولی خب ! درست میشه دیگه ... میگذره ! - البته شاید به قیمت عمر یه آدم -
[ لیوان چایش را روی بالکن خالی می کند ]