+ زنگ زده هراسناک و هیجان زده که فلانی ! میبینی اوضاع مملکت را ؟ 
- بله
پس چرا نشسته ای ؟
- چه کنم ؟ انقلاب ؟؟؟
+‌ نه بابا! پاشو جمع کن بیا اینور !
- نمیتونم عزیز ! خانواده دارم من !
+ خانواده ات را هم بیار خب !
- نمیشه ! زیادیم ما !
+‌چند نفرید مگه ؟
- هشتاد میلیون نفر !
( از صفحه اینستاگرامی دکتر امیرحسین الله یاری که من در استوری حسین جنتی دیده ام ! ) 



  مگه میشه این رو خوند و مو به تن آدم سیخ نشه ؟ یا تو چشماش اشک جمع نشه ؟
آخرین باری که به یکی از هم وطنام توهین نکردم و نگفتم نفهم و بی درد و کسی که سواد اجتماعی نداره رو یادم نمیاد !!!!!
آخرین باری که نگفتم وسط این اوضاع بد اقتصادی همه هم میخوان از آب گل آلود ماهی بگیرن ...
آخرین باری که نگفتم هرچی سر این مردم بیاد حقشونه! انتخاب خودشونه !!‌خدا سرنوشتشون رو تا خودشون نخوان عوض نمیکنه  ...
آخرین باری که نگفتم عه عه عه آخه دلار گرون میشه چرا باید تو سیب زمینی هات رو گرون کنی ؟
آخرین باری که نگفتم دیوص تر از مشاور املاکی و موبایل فروش وجود نداره ...
آخرین باری که نگفتم این کارگرا هم بی وجدان شدن و به حق خودشون قانع نیستن ! یا همین راننده تاکسیای بی پدر مادر ...
آخرین باری که ...

   از خودم خجالت می کشم :)) وقتی دلم برای مردمم نمیسوزه و دقیقا داره برای خودم میسوزه و ادعای مردمم مردمم دارم!
ننگ بر من با این ادعا و این رفتار ... 

   آخرین باری که با دل خوش برای مردمم دعا کردم و برا خودم و برای همه مردم جهان ... و در وجودم صلح رو حس کردم همین چند لحظه پیشه ... آخرین بار شما کی بوده ؟
میاین بس کنیم ؟ میاین به هم رحم کنیم و به هم لبخند بزنیم بدون این که به این فک کنیم که طرف مقابلمون که ... یا طرفمون مقابلمون که ... یا شایدم طرف مقابلمون که ... :))



حضرت سخن سعدی میگه : 

شبی دود خلق آتشی برفروخت / شنیدم که بغداد نیمی بسوخت

یکی شکر گفت اندران خاک و دود / که دکان ما را گزندی نبود

جهاندیده‌ای گفتش ای بوالهوس / تو را خود غم خویشتن بود و بس؟

پسندی که شهری بسوزد به نار / اگر چه سرایت بود بر کنار؟

به جز سنگدل ناکند معده تنگ / چو بیند کسان بر شکم بسته سنگ

توانگر خود آن لقمه چون می‌خورد/ چو بیند که درویش خون می‌خورد؟

مگو تندرست است رنجوردار/ که می‌پیچد از غصه رنجوروار

تنکدل چو یاران به منزل رسند / نخسبد که واماندگان از پسند

دل پادشاهان شود بارکش / چو بینند در گل خر خارکش

اگر در سرای سعادت کس است / ز گفتار سعدیش حرفی بس است

همینت بسنده‌ست اگر بشنوی / که گر خار کاری سمن ندروی