چند دیالوگ جالب برگرفته از وبلاگ مهدی موسوی::::

در هنگام عصبانیت ده ثانیه صبر کنید... حتما فحش های بدتری یادتون میاد!!

***

اهل غزنین لعنتش کردند؛ اهل ری بهر او دعا خواندند. وی نه دعا شنید، نه لعنت را. وی به راه خود می رفت...

( قصه ی میر کفن پوش/ بهرام بیضایی)

***

: به عشق در اولین نگاه اعتقاد داری؟

- نمی دونم! ولی باعث صرفه جویی در وقت میشه!

(شب/ میکل آنجلو آنتونیونی)

***

ده سال پیش من تو یه بار بودم تو آلاباما. دو نفر اومدن سر به سرم گذاشتن. این اولین اشتباهشون بود. چاقو کشیدن. این دومین اشتباهشون بود. چاقوکشی بلد نبودن. این آخرین اشتباهشون بود.

(فرار از آلکاتراز/ دانلد سیگل)

***

زندگی تو این دنیا وحشتناکه و وحشتناک تر از اون اینه که کسی رو به وجود بیاریم و فکر کنیم که اون خوشبخت تر از ما میشه.

(توت فرنگی های وحشی/ اینگمار برگمان)

***

: بهم بگو ببینم برادر کوچولو... تو تا حالا کسی رو کشتی؟

- نه.

: تا حالا دیدی که کسی تو میدون جنگ بمیره؟

- نه.

: من کشتم، من شنیدم که دارن می میرن و مرگشون رو هم دیدم. هیچ افتخاری هم نداره و اصلاً هم شاعرانه نیست. تو میگی حاضری برای عشق بمیری، امّا تو نه چیزی راجع به مردن می دونی نه چیزی راجع به عشق!

(تروی/ ولفگانگ پترسن)

***

: من خوشبخت نیستم عالیجناب!

- چرا باید باشی؟ این وظیفه ی تو نیست که خوشبخت باشی. اصلاً کی بهت گفته که ما به این دنیا میایم تا خوشبخت باشیم؟

(هشت و نیم/ فدریکو فلینی)