تبلیغات
.:: یـــازْدَهُ یـــازْدَهْ دَقِـیــقِهْ ::. - مطالب مرداد 1397

.:: یـــازْدَهُ یـــازْدَهْ دَقِـیــقِهْ ::.

من دلم برای همه ستاره ها تنگ میشه


   کم کم دارم برمیگردم تهران و از الآن دلم برای آسمون نیشابور تنگ میشه !
هوا همه جا گرمه اما وقتی اینجایی گرمای هوا اذیتت نمیکنه ...
نمی دونم چرا توی تهران همه چیز آدم رو اذیت میکنه ! 
و با این حال ما تبعیدیم به زندگی در تهران برای زنده موندن و بقا
ولی شاید یک روز دست دلبرو بگیرم بریم ی روستا روزگار بگذرونیم
اون صبحا پاشه تخم مرغا رو از زیر مرغا برداره  و منم برم سر زمین و به کارام برسم
شبم ساعت نه بخوابیم و تا صبح برای هم از ستاره ها بگیم کنار سر و صدای آتیش 
هیزما که یکی یکی میسوزه و نور میده تا بتونیم صورت هم ببینیم
نه اونقد نور که ستاره ها رو گم و گور کنه ...
 خودم می دونم روز دوم از این زندگی خسته میشم و باز دنبال هیجانم و برمیگردم تهران
ولی برا یه مدت کوتاهم شیرینه نه ؟
یعنی مثلا شما وقتی از خوردن یه شکلات کوچیک خوشحال میشین چون کوچیکه نمیخورینش ؟
من خودم اگه خیلی کوچیک باشه منصرف میشم ! آخه باید به دل آدم بشینه ....
من دلم برای سادگی تنگ میشه
برای خیابونای نزدیک و خلوت ! 
من دلم برای همه ستاره ها تنگ میشه ...



  • یه حرفایی به من() 
  • 186

    شاید دیگه تنبیه کردن خودت گاهی کافی باشه،وقتش باشه تموم کنی این تلخی رو.
    وقتی برگردی و به دفترچه ی هدف هات نکاه کنی و بپرسی چرا به هیچ کدوم از اهداف انسانیت حتی نزدیک نشدی ولی کلی فیلم دیدی و کتاب خوندی!پس فایده ی فیلم و کتابات چیه ؟؟!!!

    به خودت میگی  رهااااا کن همه ی این سخت گیری ها رو .برگرد به خودت .تموم کن شخضیت بی حسی رو مال تو نیست .بال ها تو بردار و بپر و برو...
    نذار ادما بگیرنت و زندونت کنن.
    سایه ی هما برای ادما بسه...
    اجازه بده سایه ت تو این هرم سوزاننده ی نا مهربونی و نا امیدی و خشم و تلخی بیوفته رو سر بقیه...
    اجازه بده سایه  ی مهربونیت  رو سر خودت بیوفته...



    پ.ن:ما خسته ایم و مارا مجال نفس کشیدنی نیست!
    پ.ن2:ما در حال تغییریم و گذشتن و رفتن و زندگی کردن...

    توصیه نامه:Demons,Imagine dragons



  • یه حرفایی به من() 
  • ما هشتاد میلیون نفریم


    + زنگ زده هراسناک و هیجان زده که فلانی ! میبینی اوضاع مملکت را ؟ 
    - بله
    پس چرا نشسته ای ؟
    - چه کنم ؟ انقلاب ؟؟؟
    +‌ نه بابا! پاشو جمع کن بیا اینور !
    - نمیتونم عزیز ! خانواده دارم من !
    + خانواده ات را هم بیار خب !
    - نمیشه ! زیادیم ما !
    +‌چند نفرید مگه ؟
    - هشتاد میلیون نفر !
    ( از صفحه اینستاگرامی دکتر امیرحسین الله یاری که من در استوری حسین جنتی دیده ام ! ) 



      مگه میشه این رو خوند و مو به تن آدم سیخ نشه ؟ یا تو چشماش اشک جمع نشه ؟
    آخرین باری که به یکی از هم وطنام توهین نکردم و نگفتم نفهم و بی درد و کسی که سواد اجتماعی نداره رو یادم نمیاد !!!!!
    آخرین باری که نگفتم وسط این اوضاع بد اقتصادی همه هم میخوان از آب گل آلود ماهی بگیرن ...
    آخرین باری که نگفتم هرچی سر این مردم بیاد حقشونه! انتخاب خودشونه !!‌خدا سرنوشتشون رو تا خودشون نخوان عوض نمیکنه  ...
    آخرین باری که نگفتم عه عه عه آخه دلار گرون میشه چرا باید تو سیب زمینی هات رو گرون کنی ؟
    آخرین باری که نگفتم دیوص تر از مشاور املاکی و موبایل فروش وجود نداره ...
    آخرین باری که نگفتم این کارگرا هم بی وجدان شدن و به حق خودشون قانع نیستن ! یا همین راننده تاکسیای بی پدر مادر ...
    آخرین باری که ...

       از خودم خجالت می کشم :)) وقتی دلم برای مردمم نمیسوزه و دقیقا داره برای خودم میسوزه و ادعای مردمم مردمم دارم!
    ننگ بر من با این ادعا و این رفتار ... 

       آخرین باری که با دل خوش برای مردمم دعا کردم و برا خودم و برای همه مردم جهان ... و در وجودم صلح رو حس کردم همین چند لحظه پیشه ... آخرین بار شما کی بوده ؟
    میاین بس کنیم ؟ میاین به هم رحم کنیم و به هم لبخند بزنیم بدون این که به این فک کنیم که طرف مقابلمون که ... یا طرفمون مقابلمون که ... یا شایدم طرف مقابلمون که ... :))



    حضرت سخن سعدی میگه : 

    شبی دود خلق آتشی برفروخت / شنیدم که بغداد نیمی بسوخت

    یکی شکر گفت اندران خاک و دود / که دکان ما را گزندی نبود

    جهاندیده‌ای گفتش ای بوالهوس / تو را خود غم خویشتن بود و بس؟

    پسندی که شهری بسوزد به نار / اگر چه سرایت بود بر کنار؟

    به جز سنگدل ناکند معده تنگ / چو بیند کسان بر شکم بسته سنگ

    توانگر خود آن لقمه چون می‌خورد/ چو بیند که درویش خون می‌خورد؟

    مگو تندرست است رنجوردار/ که می‌پیچد از غصه رنجوروار

    تنکدل چو یاران به منزل رسند / نخسبد که واماندگان از پسند

    دل پادشاهان شود بارکش / چو بینند در گل خر خارکش

    اگر در سرای سعادت کس است / ز گفتار سعدیش حرفی بس است

    همینت بسنده‌ست اگر بشنوی / که گر خار کاری سمن ندروی



  • یه حرفایی به من() 



    • هرکه را با خط سبزت سرسودا باشد
      پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد
    حافظ

    سلام
    امیررضا صافحیان هستم متولد فروردین ماه 1377 در نیشابور.
    و مشغول به خواندن علوم کامپیوتر در شهید بهشتی تهران

    که به همراه ' رفیق شماره ۱۱۱۱ ' این وبلاگ را می نویسیم !

    بنده را نام خویشتن نبود
    هر چه ما را لقب دهند آنیم !

    "حضرت سخن-سعدی-"

    ------------------------

    آنچـہ بر ما مے گذرد را در این وبگاه ببینید...
    .:.:راستے صفحـہ هاے قبل رو هم چڪ ڪنیــــــــــد :.:.

    ------------------------

    در گوشہ ای از تخت،مچالـہ
    تنهایـے و اشعار معـــاصـر
    نیمــــا و فــروغ و بهــبهــانے
    هی گریہ بہ حالِ حالِ حاضِر !

    #صافحیان

    -------------------------
    صرفا برای احتیاط :
    استفادہ از اشعار و ترانـہ ها تنها باذكر منبع و اجازہ ے مولف آزاد است!

    ------------------------

    امیررضا صافحیان


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :